X
تبلیغات
زولا
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52868

دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 :: 08:17 ب.ظ ::  نویسنده : سعیده

نخستین سفرم به شمال نبود ... حتی نخستین اردو هم نبود ...

راهنمایی که بودم هم دوباری از طرف آموزش و پرورش و مدرسه رفته بودیم ...

اما خیلی فرق داشت ... شاید دلیلش جو حاکم بر اردوگاه بود ...

شاید هم ما بزرگتر شده ایم و دریچه ی نگاهمان هم به طبع تغییر کرده ...

کوچکتر که بودم و آن چند باری که خانوادگی رفتیم بحث من و مادرم همیشه این بود که او به خاطر سرسبزی اش عاشق شمال بود و من به خاطر دریایش ...

اما اینبار من هم رام مادر شدم و محو سرسبزی و مخمل شالیزار هایش...

اینبار صدای دریا برایم نوای آرامش را تکرار نکرد ... آبی اش به زلالی پیش تر ها نبود ... دلم گرفت...

اما باز هم می گویم :

در کنار دریایش که باشی می رسی به نهایت افسون

جنگل و دریا که گویا پیمان بسته اند که تا به ابد یار هم باشند و در کنار هم باشند

شاید برای منی که از کویر گذشتم تا به جنگل رسیدم و آن همه سرسبزی،زیبایی شمال دوچندان باشد...

هرچند که آسمان کویر چیز دیگریست...

اردوی ما که در واقع دوازدهمین همایش کشوری شوراهای دانش آموزی بود ... با همه ی محدودیت هایش بازهم لطف خاص خود را داشت ...

می گویم محدودیت چون این اواخر اردوگاه برایم حکم زندان گرفته بود...هرچند وسیع بود اما من دلم گشت و گذار می خواست نه آن همه کلاس های مهارت زندگی و گفتمان و هم اندیشی...

برنامه ی تفریحی ما تنها دریا و تله کابین بود آن هم فقط یکبار و در یک ساعت مقرر...

اما زیبایی هایی هم داشت من جمله هم جواری هر چه بیشتر با هم وطنان و وارثان آینده ی این آب و خاک ...

از اهواز و خوزستان و البرز و تهران گرفته تا به یزد اصفهان و قم و قزوین و شیراز و آذربایجان...

که همه و همه عزیز اند و جاودان بر لوح دل و جان من و این میهن...

پای صحبت یزدی های عزیز که می نشینی چنان صداقتی در کلامشان می یابی که در تمام دل و جانت رسوخ می کند...

و در مقابل کسانی هم هستند که تنها چند واژه ی بزرگتر از دهانشان به دست گرفته اند و به زحمت می کوشند تا با هر نخ و سوزنی که شده آنها را به هم پیوند دهند و کلامی بسازند که گویای والامقامی و بلند اندیشی آنها باشد ...

غافل از این که آدمی تا زمانی جلوه و جلال و کمال دارد که خودش باشد و زبانش به داشته هایش بچرخد نه به حسرت هایش...

و چه مسرور می شدم از صحبت های بعضی ها که می دانم در پی آن صحبت ها اندیشه ای ژرف نهفته است ...

گویش ها و لهجه های مختلف که بماند ... که تا همین لحظه که دارم می نویسم چنان سرم پر است از انواع لهجه ها که گاها صحبت کردن برایم سخت می زند...

نگاه و عطر کلام بعضی ها چنان مسخت می کرد ... که ساعت ها در اندیشه هایت به دنبال منبع و مبدا آن می گشتی...

و در انتها خوشا آنان که درس معرفت گرفتند از عبور تک تک ثانیه های این اردو ...

حرف هایم بسیار است آنقدر که باید تا خود صبح بنشینم و بنویسم ...

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

مهم نوشت: عکس ها همه با موبایل گرفته شده

پ.ن1:نمای دیگری از اردوگاه  => کلیک ..  کلیک .. کلیک

پ.ن2: زنده باد خراسان جنوبی  => کلیک .. کلیک 

پ.ن3: دلمان بسی اسب سواری می خواست  => کلیک .. کلیک

پ.ن4: استاد یکی از کلاس ها و کارگاه های آموزشی با عنوان "دفاع سایبری" که از آن بسیار استقبال شد جوان 19 ساله ی مازندرانی نفر اول مسابقات جهانی هک ، دارای 13 دعوت نامه خارج از کشور و نویسنده ی کتاب (از تهدید نرم تا جنگ سایبری) آقای معالی بودند .