X
تبلیغات
رایتل
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52459

یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1392 :: 08:14 ق.ظ ::  نویسنده : سعیده

مثل کسی که هرچه می رود کمتر می رسد

مثل کسی که هرچه می خواند کمتر می فهمد

مثل زخمی که هرچه می ماند چرکین تر می شود

مثل خیلی چیزها


نه که تهی از حرف باشم

نه که تنها قدرت بیانش از من سلب شده باشد

نه

.

.

حرف هست...آدمش نیست

انگار آن آدمی که قبل تر ها اینجا می نوشت فرق کرده این روزها

به قدری که شاید قادر باشد نیمی از نوشته هایش را نقض کند

.

.

آدمی که پیش تر ها در این سرا می نوشت این روزها فقط بلد است به محض اینکه فرصتی دست داد فکر کند و یا خودش را کنکاش کند

انگار تضاد های ذهنش به نزاع برخواسته اند...

تضاد های ریز و درشتی که مانند سنگ ریزه های کف یک رودخانه صاف و صیقلی خواهند شد اما در دراز مدت ...

یک دراز مدته طولانی که می ترسم سهوا خودم هم در طولانی تر شدنش شریک شوم 

برزخی به پاست در ذهنم..

برزخ نمی دانم ها

چرایی ها 

به چرایی هایش فعلا کاری ندارم که من باب آن ها عهد سکوت بسته ام 

اما نمی دانم هایش سخت می گذرد


سخت 


+ جز اطاعت امر بزرگان کاری از دستم ساخته نبود،گفتید بیا ... آمدم اما نشد که قوی تر باشد این آمدن 

سپاس مهرتان را