X
تبلیغات
رایتل
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52447

شنبه 8 مهر‌ماه سال 1391 :: 06:17 ق.ظ ::  نویسنده : سعیده


ماه هاست سرگردان درمیان کتاب هایم به دنبال کتابی و کلامی می گردم که بارقه های امید را تزریق جانم کند

مرا در مقام آنچه به واقع هستم قرار دهد تا بتوانم در روشنایی مطلق ذهنم تصمیم بگیرم و فکر کنم

من و ما این روزها آنقدر به اسف و اندوه درد های گذشته و ضربه هایی که بر پیکره ی احساسمان فرود آمده اند فکر کرده ایم که در واقعیت برایمان جهان ذهن غیر قابل تحمل تر از جهان مادی گشته است

و در پی کسی می گردیم که دست اندیشه و احساس و باور هایمان را بگیرد و مارا از گرداب درون آزاد سازد

کسی که شاید هیچ گاه نیاید و نباشد

کسی که معنای زیبای انتظار را که به واقع  واصف شخص "او" ست و به اشتباه کارکرد عوامانه به خود گرفته خدشه دار می کند

برخی از ما یک عمر در گرداب نگرانی ها ، دلواپسی ها ،نا امیدی ها زیسته ایم و تقلا کرده ایم

و در پایان نیز فنا را پذیرا شده ایم

اما هیچ گاه باورها ، عقاید و تفکراتی از جنس نور را میهمان ذهنمان نکرده ایم و اگر هم میهمان کرده باشیم اجازه ی ظهور در رفتارهایمان را از آنها دریغ کرده ایم

بی مقدمه آغاز کردم و بی واسطه به پایان می برم کلامم را

چرا که در پی ثبت نتایجی هستم که به قدر فهمم استنباط می کنم

تا باشد و بماند 

تا یادم نرود


با سپاس فراوان از جناب هیچ  که جرقه ی بزرگی بودند برای نور کورسویی در ذهنم ، نوری که نوید روشنایی می دهد