X
تبلیغات
رایتل
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52459

کتاب الکترونیکی من + معرفی نامه

هو المحبوب


یک دختر پانزده،شانزده ساله چه حرفی می تواند برای گفتن داشته باشد

مگر چقدر با دنیا و غم آمیخته در هر لحظه اش آشناست

مگر چقدر با آدمیان دوران زیسته است که بتواند نظری و سخنی داشته باشد

اما نه...

برای من همین پانزده،شانزده سال هم قرنیست

برای من هر ثانیه اش ، هر لحظه اش حکم خیلی چیزها را دارد

درد کمرنگ های غمرنگی که در زندگی خیلی ها بوده و هست را می دانم

کمرنگ هایی که خود را به جای تمام پررنگ های زندگی جا می زنند

شاید عبور سال ها در مخیله ی من جور دیگری باشد

از وقتی خودم را شناختم من بودم و پدر و مادری که هرم نفس هایشان حرمت زندگیم بود،هست و خواهد ماند...

و یک دنیا تنهایی کودکانه...

مونس لحظاتم شخصیت های کتاب داستان هایم بودند

و من چه ماهرانه هرروز بازیگر آن داستان ها می شدم

پای درد دل سارا کوچولویی که عروسکش را گم کرده بود می نشستم و به دنبال راهی برای نجات شنل قرمزی بودم

شده بودم گرتل تا برادرم را از دست آن پیرزن جادوگر نجات دهم

و هزاران داستانی که در حوصله ی این متن نمی گنجد

پدرم کتابفروشی داشت و به جرأت می گویم از همه ی بچه های فامیل بیشتر کتاب داشتم

چقدر قشنگ داستان های ائمه را با زبان کودکانه برایم تفسیر می کرد 

گذشت و گذشت تا به این جا رسیدم

تا شدم اینی که هستم

با یک دنیا شور و خاطره

شدم نوجوانی با تمامیه مشکلات آن دوران

نوجوانی احساساتی که زود دل می بندد و عادت می کند

یک دختر زود رنج و شکننده که امروز روزگار به قدر کافی زمختش کرده

تا بتواند رنج کش دوران شود...

امروز که می نویسم تنها برای مشق علم و ادب است

تنها برای آرام یافتن این قلب بی قرار

و امیدم اینست که آرام نامه ی امروزم آرمان نامه ی فرداهایم شود

من برای کسی سخن نمی گویم...

محض گذراندن اوقات و خالی نبودن عریضه نمی نویسم

می نویسم چراکه می دانم اثر کمرنگ ترین قلم ها هم از قوی ترین حافظه ها جاودانه تر است

که:

ن وَ القَلَمِ وما یَسطُرون         

بمان برای دل آفتابگردان : لینک دانلود