X
تبلیغات
رایتل
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52423

سه‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1390 :: 10:45 ب.ظ ::  نویسنده : سعیده

درس ها بسیار آموختم در مکتب تو ...

بارها و بارها مشق عشق کردم در محضر تو ...

و امروز به تکریم کرامت تو برخاسته ام ...

و به تجلیل جلال جاودانه ات ...

ای همیشه با من ... ای بعد از خدا معبودم ... و ای همیشه معشوقم ...

ای بهای بهانه های خلقت ...ای شعور سرتاسر شور ...

چگونه و با چه زبانی بخوانمت ... با چه کلامی ... چطور واژه ها را بچینم تا گوشه ای از عظمتت را تقدیر کرده باشم ...

که به خدا ندانم ... نتوانم ... نتوانم

که تا چشم باز کردم تو را دیدم ... آری دنیایی دیگر در این دنیا دیدم ...

دانای اسرارم ... دنیای من ... با تو که هستم به خدا به معرفت و به تمامیه خوبی ها نزدیک ترم ...

با تو که هستم همه شورم همه ذوقم ...

با تو که هستم همه آرامش است وجود پر تلاطم و همچو اقیانوس من ...

با تو که هستم می آموزم تمامی چیزهایی را که ارزش آموختن دارد ...

تو به من آموختی که سری سرگردان نباشم که به دنبال شانه می گردد ...

به من اموختی هرچه هستم و هرآنچه قرار است باشم تا ایستادگی را نیاموزم هیچ به دردم نمی خورد تمامیه آموخته هایم ...

به من آموختی مرد بودن را ... زن بودن را ... عظیم بودن را ... کامل بودن را

جز من که لرزش دست و دلت را و چشمان نگرانت را به هنگام دور شدنم نظاره کرده ...

و اوج شادی و غرورت را به هنگام هر بار در آغوش کشیدنم ...

هزار سال هم که بگذر مادر همان مادر است ... و من اگر بعد از هزاران سال دیگر هم به بهانه ی زاد روزت ندایی سر دهم بازهم عظمتت را از یاد نخواهم برد ...

که ( م ، ا ، د ، ر ) تنها واژه نیست تنها معنا نیست ...که خود دنیاییست با تمام رنج و گنج و شادی و دلتنگی اش ...

و این منم که این جا حرف تازه ای برای گفتن ندارم...

و این منم که اینجا همه بهتم در برابر تو ...

چه بگویم ؟؟؟ خودت بگو ؟؟؟

تو هماره راهنمای لحظه های منی ...

تو که پرتو افکن شب های ظلمانی منی ...

خدا نکند که برنجی ز طفل نالانت

مادرم ... همدمم ... شادی شب های تنهایی ام

12 تیرماه سالروز تولدت مبارک

___________________________________


پ.ن:کی تا حالا با این همه تاخیر پست تبریک تولد،اونم برای مادر زده که من دومیشم