X
تبلیغات
رایتل
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52431

دوشنبه 13 تیر‌ماه سال 1390 :: 12:08 ب.ظ ::  نویسنده : سعیده

به آسمان هم که صعود کنی باز یک سوال پررنگ و بی جواب در جلوی دیدگانت جلوه می کند...

سوالی به بزرگی زندگی و جوابی به خاموشی بندگی...

در زمین هم که باشی هرچند ریشه هایت در خاک استوار و استوار تر شود این سوال هم پررنگ و پررنگ تر می شود

درکل هرکجا باشی چه در خاک و چه در افلاک بازهم این سوال به قوت خود باقیست...

شاید می خواهد انسان بودنت را به رخت بکشد...تا مبادا دور شوی و فاصله بگیری از آدمیت

که آدمی را آدمیت باید

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است

زندگی هم می تواند بزرگترین فلسفه ی تاریخ باشد و هم ساده ترین مسئله ی ممکن

بسته به دیدگاه من و توست...ودریچه ای که از ان به روز و روزگار می نگریم

زندگی را مفسری با حوصله لازم است به نام عشق...

تا دل ندهی هیچ نخواهد شد و به هیچ نخواهی رسید...

شاید زندگی یک بازتاب باشد از هویت و درون آدمی...

و شاید یک جسم که انعکاس دهنده ی دانسته ها و آموخته های آدمیسیت...

و شاید خود نوری باشد برای دستگیری از انسان ها....

آری می توانیم چنان زندگی کنیم که زندگی ما وسیله ای برای هدایت باشد نه فقط موضوعی برای گذراندن اوقات...

مگر نه این که امده ایم تا هر ناممکنی را ممکن سازیم و هر شایدی را باید...

پس چرا به پیروی بقیه ی آدمیان ما نیز شعار نمی توان و نمی شود سر دهیم....

در زندگی ات تا به ژرفای عشق نرسی انگار هیچ در چمته نداری...