راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52913

یکشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1390 :: 04:04 ق.ظ ::  نویسنده : سعیده

دلِ گرفته شاید تنها دلیل نوشتن نباشد

و آرامش حرم تنها حرمت زندگی نیست

اما پر شکوفه ترین درختان بهار زندگی من همین ها هستند

فکرش راهم نمی کردم یک هفته غریبگی با قلم انقدر دشوار کند نوشتن را برایم

پس پراکنده می گویم از تشویش بی تامل لحظه هایم

حسرت می دانید چیست ...

حس الان من ...

و حسادت حس جاری در لحظه های شخصی دیگر ...

که نمی دانم چرا بشر به جرم خواستنِ خیلی ها حسادت می ورزد و غافل است آنچه دیگری در تقلا و تمنای آن است در دستانش جاریست و باز هم نمی دانم چه می خواهد و به همین خواسته ی ندانسته تن می دهد و گم می کند آنانی را که با هرم نفس هایش زندگی می کنند..


چند روز پیش با خود می اندیشیدم انسان هست نه برای اثبات انسانیت انسان هست تنها برای جست و جوی راهی برای اثبات بودنش و من چه دیر فهمیدم که در اشتباه محضم...

گفته بوم می نویسم برای اثبات بودنم اما چرا اثبات وقتی زندگی انقدر واضح است ...

درست که باید تلاشت رسیدن به تعالی باشد و باید بر اساس جو حاکم بر اجتماع بگویی و بپویی

اما ای کاش تلاشمان بی حاصلی فردا نباشد

و ای کاش با چشم باز و به عمد غلط نرویم


یکی از عشق برایم گفت و پرسید و من اینگونه می گویم : جمع کثیری عشق را اتفاق می نامند اما باز هم عقیده ی من ورای سخن آن هاست که اگر عشق اتفاق هم باشد من اتفاق نمی خواهم هیچ اشتیاقی ندارم که یکباره مِهری بر دلم بریزد و مُهر رسوایی برپیشانیم بزند

عشق اتفاق نیست اتفاق یعنی شوق یکباره ی خواستن و تکاپویی و هرجی برای رسیدن

شاید عشق تفسیر خواستن باشد و شاید تنها عشق است که حس ناب بی قراری را به سرای معنا می کشاند

و من عشقی را می ستایم که العروة الوثقی است.


منی که هنوز نیاموخته ام سلام هارا امتداد ببخشم

باید بیاموزم چگونه بگویم که ابهامی نباشد برای خواص ورنه از برای عوام هرچه پرابهام تر شیرین تر


گاهی فقط نقاد و نقالیم ...

کافیسیت دقیقه ای سکوت کنیم و در آینه ی فطرتمان نظری بیفکنیم.

__ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ__


پ.ن: نه که نخوام ... نه که نشه ... نه که مونده باشه رو دلم ... نه ... اما این روزا خالی از هر چیزیم

پ.ن:: مشهد و آرامش حرم خیلی آرومم کرد اما حیف که فقط مسکنه

یادم رفت بگم تو بهشت رضا چه حس قشنگی داشتم

پ.ن::: اولین دیدار با یکی از دوستان مجازی هم بی نهایت احساس زیبایی داشت

پ.ن:::: دلمان برای ایشون تنگ شده