X
تبلیغات
رایتل
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52459

شنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 07:41 ب.ظ ::  نویسنده : سعیده

گاه راز حضور را وجود باید و گاه سکوت

گاه سکوتت به بلندای فریاد می شود و به کوتاهی شکستن یک بغض و امتداد بارانی آن

گاه نشانه های مکرر

و در میانه ی این همه گاه دل من است که گاه و بی گاه تنگ می شود برای بزرگی  حسی به نام آشنایی

و لمس زیبایی واژه ای به نام دوست با تک تک سلول هایم...با عمق وجودم

آری می دانم که هستی اما این حضور برایم کافی نیست کافی نیست وقتی فقط و فقط نگاه نگرانت را به من می دوزی...

آری دلم تنگ  است برای کاهش فاصله و افزایش طنین آشنای محبت...

می دانم ..می دانم عمق داستان زندگی من انجاست که نگاه و گناهم هر دو یکی می شود...

همان نقطه که چشمانم اختیار از کف می دهند و متهم می شوند به جرم دیدن...

خودت گفتی...یادت هست؟؟یادت هست بار ها گوشزد کردی  آدمی هر اندازه هم که سخنور و سخنران باشد  تا تجربه ای در کوله بارش نباشد هیچ بارش نمی شود از دنیای معانی...

تا واگویه های دلش را لمس نکرده باشد نتواند بخواند و بماند آنطور که باید و آنگونه که شاید حق و اوج داستان زندگانیش باشد...

گفتی که گفتم:

محبوب و مطلوب آدمی همیشه از جنس مرغوب ترین ها نیست...

که این اعجاز آدمیت است که هر آنکس اذن دخول به دل یابد محبوب ترین و مطلوب ترین قلب ها شود...

ونیز هر شخص را شرایطی لازم و هر واجدالشرایطی را اراده ای ملزوم

گفته بودم می توان پایان مثبت داد به تمــام تردید ها...

می توان یاس و اقاقی را به یک اندازه فهمید...می توان با آینه ها شعر شعور را تکرار کرد...

اما هنوز هم از یادم نرفته است ارزش تک تک گلبرگ های همان رز پر پر شده

همان که فدای قدم هایت کردم و امروز دلتنگ آن روز هایم...


اراده ... توکل ... امید ... ... ... آتش