X
تبلیغات
رایتل
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52447

چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 12:15 ق.ظ ::  نویسنده : سعیده

خیلی وقت است که حتی هوس نوشتن هم نکرده بودم..

اما امروز تنها به بهانه ی شیرین ترین بهانه های زندگی ام...

آن هم در این دقایق پایانی می نویسم...

برای پدرم...

برای بخشی از وجودم...

برای دلیل بودنم...

بگذار قبل از شروع داستان تازه گذری بزنم بر آن روز بزرگی که گذشت و من در عالم مجاز به شکرانه اش دستی بر نیاوردم و ندایی سر ندادم..

آری روز معلم...

چه بگویم و چگونه بگویم وقتی بااین همه شرمساری مرا توان بیان نیست

اما بدانید که ناسپاس نیستم ناسپاس نیستم وقتی با یک دنیا شور و اشتیاق این روز را نخست به نخستین معلمم تبریک گفتم...

یادش بخیر کلاس اولی بودیم و او هر روز مارا با دنیایی تازه آشنا می ساخت...

دنیایی که در آن ریا نبود...ظلم نبود..گناه نبود...

آخ که چه زیبا می نوشتیم بابا آب داد...

و او همیشه به سرکشی سرکش آ های من ایراد می گرفت...

و من همچنان بر حرف و عمل خود پافشاری می کردم...

آنقدر که نرم شود...

چه زیبا بود...وقتی برای نخستین بار خودت حرف به حرف واژه ها را کنار هم بگذاری تا به دنیای کلمات برسی......

و زیبا نیز زمانی معنا می یابد که در حصار مهر و تدبیر یک معلم محصور باشی...

تا مبادا که گزندی بر تو رسد از هرآنچه که....

غرق شور می شوم وقتی مرا به مصداق کالجبل الراسخ می خواند...و اطمینانم می دهد که دعای خیرش  تا ابد بدرقه ی راه من است

آری...

آن روز عظیم بیش از هر چیزی مرا به یاد والاترین معلم تاریخ، محمد مصطفی(ص) انداخت....

این بود که می گویم بزرگ هم که باشیم وامدار اندیشه ی بزرگانیم...

بزرگانی که چون فرشته هبوط می کنند برای به ظهور رساندن استعداد گل های زندگی..

و خوشحالم و برخود می بالم که در خانه ی ما نیز چنین فرشته ای هست...

مادر عزیزم بار دیگر روزت مبارک

...

و اما برسیم به موضوع اولی که گفتم...پدر عزیزم....

عزیزترین زندگیم...

بابای خوبم...

همونی که می دونم که می دونی چقدر دوست دارم...

...تولدت مبارک...

باغبون باغ امید...شاد باشی و برقرار

که من همیشه محتاج نگاه مهربونتم

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

پی نوشت:ببخشید اگه از هر دری یه حرفی زدم

خوابم میاد