X
تبلیغات
رایتل
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52671

سه‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1390 :: 08:49 ب.ظ ::  نویسنده : سعیده

من آنم که از خویش گذشته و به تو پناه آورده بودم...

به تو وابسته و از همگان رسته......آهسته و پیوسته آمدم ومیهمان مهتاب شدم...

در غم آلوده ترین شب...درست زمانی که در اوج بودم آمدی...در اوج می فهمی...

من با تو به اوج نرسیدم..من در اوج بودم...با تو سوار بر موج شدم...

ثبات موج را که می دانی...صفر است...هیچ است...

باتو بالا رفتم...اما بالا نماندم...

فرود آمدم...و بر پیکره ی ساحل کوبیده شدم...

حساس تر از آن بودم که تاب آورم درد زمین خوردن را...هنوز هم آن کبودی ها بر پیکره ی احساساتم احساس می شوند...حساس بودم و هستم...این را هنوز که هنوز است می گویی...

اما فقط می گویی...اما نفهمیدی اش...درک نکردی اش...

...

اما من هنوز هم میهمان مهتابم...هنوز هم بیتابم...هنوز هم در خوابم...

پس این غفلت کی رهایم می کند...کی تنهایم می کند...

نگار ماندگار صفحه ی دل شده ای...

چگونه محوت کنم...

خودت بگو..

--/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/--

بعدا نوشت:

دریای دلم بیش از هر روز طوفانیست...

15 اسفند ماه 1389