X
تبلیغات
رایتل
 
راز حضور
بهانه های قلم
                                                                 
درباره وبلاگ
یادم باشد که در پیله ی تنهایی خویش آغوش به روی دیگرانی نگشایم که ارزندگی امروز من افسردگی هرروزه ی آنهاست .. من از پرواز کلمات به بیکرانه ی ذهنم می نویسم و تو تنها عبور کن از میان ثانیه هایی که غرق ابهامند ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم...چویاری مرا نیست همدرد،بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • عدد رهگذران: 52459

سه‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1390 :: 07:45 ب.ظ ::  نویسنده : سعیده

ای کاش غمی که در فرهنگ و دل و جانمان ریشه دوانیده..بدین معنا نبود.. 

گاهی با خود می اندیشم..غم چیست و چرا هست؟اما بعد بدان می رسم که اگر غم نبود باید می پرسیدم انسان کیست و چرا هست؟؟ چراکه یکی از ادله ی وجود انسان می شمارمش... 

که اگر غم و تنگنایی نبود شاید یاد خدایی هم نبود...و بی یاد او هرچه بود نابود بود...چراکه او همه جود و وجود بود و هست و خواهد بود... 

بگذریم که گفتن این چیز ها برای من سخت خواهد بود... 

دل و جانم در تمنای چیزیست که شاید در عالم امکان نگنجد..شاید هیچ آزمونی آن را نسنجد..و هیچ نکته بینی آن را نفهمد... 

خدایا ما که هرچه گفتیم و فریاد کردیم که همگان را لیاقت انجام همه ی امور نیست کسی صدایمان را نشنید...نخواست که بشنود.. 

پس تو بشنو ای همه کسم...ای همه چیزم...ای محرم اسرارم...ای مرهم و التیام زخم هایم... 

بشنو از ملاک های سنجش بعضی از مردمانت...که فهیم را نالایق و بالعکس  نافهمان عالم را لایق و صاحب کیاست و سیاست می دانند چرا که ریاست از آن آنها شده... 

پیشتر ها این چیزها را درد می پنداشتم...اما امشب در این لحظه..در این ساعت و ثانیه می گویم...آهای اهالی محله ی ... بدانید و آگاه باشید که این چیزها رنج نیست..درد نیست...پس عادت کنید...که بد تر از این ها انتظارتان را می کشد و در انتها می کشد...از زور نا عدالتی.  

... 

.. 

آقا جان بیا بیا که معنای عدالت بر همگان واضح شود...

 

3 بهمن ماه 1389